شيخ ذبيح الله محلاتى
292
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سى و هفتم غياث الدّين شافعى در جلد اول حبيب السير در قصهء سقيفه گويد و فرقهاى از اهل اسلام بر آن مهم رضا ندادند يعنى بر بيعت با ابى بكر و گفتهاند ما با هيچكس بيعت نكنيم مگر با على بن ابى طالب و اكثر بنى هاشم و سلمان فارسى و عمار بن ياسر و ابو ذر غفارى و مقداد بن اسود و خزيمهء ذو شهادتين و ابو ايوب انصاري و جابر بن عبد اللّه و ابو سعيد خدرى و بريدة بن الخصيب الاسلمى از آن جمله بودند و عباس بن عبد المطلب در آن ايام چند بيتى كه ترجمهء آن اين است انشاد نمود ندانم خلافت چرا منصرف * شد از هاشم و آنگه از بوالحسن نه او اولين مقبل قبله بود * نه او بود اعلم بوحى و سنن نه اقرب بعهد نبي بود بود * معين جبرئيلش به غسل و كفن جز او مجمع جمله اوصاف كيست * ز قدر على و ز خلق حسن تا آنجا كلام را مىكشاند كه عمر گفت ترا رها نكنم تا بيعت كنى جناب ولايت مآب جواب داد كه من از اين سخن نينديشم و تا رمقى از حيوة باقى باشد طلب حق خود كنم و شاه ولايت بىآنكه با ابي بكر بيعت كند مراجعت فرمود ) حقير گويد اشعارى كه ترجمهء آن را ذكر كرده است از فضل بن عباس بن عتبه است كما فى الاستيعاب و هى هذه ما كنت احسب ان الامر منصرف * من هاشم ثم منها عن ابي الحسن اليس اول من صلى لقبلته * و اعلم الناس بالقرآن و السنن و آخر الناس عهدا بالنبى و من * جبريل عون له فى الغسل و الكفن من فيه ما فيهم لا يمترون به * و ليس فى القوم ما فيه من الحسن ما ذا الذى صدكم عنه فنعلمه * ها ان ذا غبن من اعظم الغبن سى و هشتم مسعودى در مروج الذهب در باب اخبار عبد اللّه بن زبير تصريح كرده كه آتش و هيزم آوردند و بعد تفصيل مطلب را حواله بكتاب حدائق الازهار خود مىدهد و در اثبات الوصيهء خود مطلب را مفصلا بيان كرده و لا يخفي كه مسعودى شيعه است چون ابناء سنت او را قبول دارند و در نزد آنها بسيار معتبر است بكلام او استشهاد كرديم